بزم عاشق
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 6:11
..... بزم عاشق تو و عشق آتشینت به نظر سراب ماند چو ندارمت چه گویم که شبیه خواب ماند تو به دل نشسته ایی و نتوان تو را برون کرد پس از این برای من هم زتو یک نقاب ماند چه خیالِ باطلی شد به تو دل سپرده بود
عاشورا
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 6:11
.....عاشوراعمه جان آبی بیاور اصغرم سیراب نیست از عطش مینالد این گل قطره ایی هم آب نیست آن عمویم را بگویید تا بیاید پس چه شد؟ اینکه جاری درفرات است ای عموجان آب نیست؟ عمه جان برگرد من می ترسم از این حر
بزم عشق
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 6:11
..... بزم عاشق تو و عشق آتشینت به نظر سراب ماند چو ندارمت چه گویم که شبیه خواب ماند تو به دل نشسته ایی و نتوان تو را برون کرد پس از این برای من هم زتو یک نقاب ماند چه خیالِ باطلی شد به تو دل سپرده بود
شعرها بیهوده نیست
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 6:11
شعرها بیهوده نیست هر صدایی را شنیدی ناله ی زنجیر نیست ناله گر از دل برون آید که بی تدبیر نیست هر که عاشق میشود دل میدهد در راه دوست او ضمیری پاک دارد فکر یک تزویر نیست هیچ میدانی چه دردی دارد این آو
شور دل انگیز
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 6:11
..... شور دل انگیز حرفِ انصاف فقط مرد خدایی دارد نه هر آنکس که قَبایی و ردایی دارد مَنعَم از مِی مکن ای زاهدِ پاکیزه سرشت مست و هوشیار ندانی تو خدایی دارد همه جا دلبر و دلداده و معشوق یکیست پَسِ این
حال دل مطلوب نیست
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 5:24
نازنینا حالِ مجنونت دگر مطلوب نیست میرسد روزی بپرسی پس چرا محبوب نیست؟ خود که میدانی که این چشم انتظاری میکُشد دیدگانم شد کویر و ذره ایی مرطوب نیست کِی به دادم میرسی یک گوشه ی چشمی نما حقِ این آواره ی
شکستیم قدح را
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 5:24
آوازه یِ بدنامیِ ما تا به کجا رفت؟میخانه نرفتیم و صدایش همه جا رفت توبه نَشِکستیم و به آن عهد نشستیم یارب تو بگو حرمت ماهم به فنا رفت؟ ساقی قدحی داد و شکستیم قدح را او آنچه نظر داشت به یک باد هوا رفت زاهد برو خوش باش شکستی دل مارا برسِجده نشستیم و ندیدی که چه ها رفت عارف قدحی داد شدم مست و ملولش...
برگ خزان دیده...
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 5:24
.... برگ خزان دیده دیدی که چه کردی ، بگو دربه دری را آن گریه و آن ناله ی وقت سحری را رفتی و شکستی دلِ معشوقه ات ای یار خواندی زدلم این دلِ خونین جگری را؟ من برگِ خزان دیده ام ای بادِ فسونگر بر سینه نشاندی چه بگویم تبری را یک نامه فرستادی و از تو خبری نیست دیدم زتو افسوس همه خیره سری را دیوان...
خیال رویت...
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 5:24
..... خیال رویت یارب مخواه اشکی ، دامان من بیفتد فصلِ بهارِ عمرم ، پایان من بیفتد امشب خیال رویت دل می برد زجانم اشکی زدیدگان و مژگان من بیوفتد یک غنچه ایی نهادم بر طُره یِ قشنگتآهسته تر نبینم ، ریحان من بیفتد بعد از شبِ جدایی من ماندم و نگاهت کاری نکن از این دل ایمان من بیفتد حرفی به سینه د...
تو نبودی
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 5:24
تو نبودی و پس از تو دلِ بی تاب گرفت چشم گریان مرا بی تو دمی خواب گرفت خواب دیدم رخِ زیبای تو را آنسوتر منبر ومسجد و سجاده و محراب گرفت من و تنهایی و این ظلمت شب بی خبریم زفراقت همه شب چهره ی مهتاب
زیر باران
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 2:27
........ زیر باران, نازِ چشمانت برای دلربایی بهتر است با شِکر خندِ لبت لب می گشایی بهتر است دل به دستت داده ام دیگر چه میخواهی گلم نزد این آواره ی تنها بیایی بهتر است زندگی زندان درد و من اسیرآن شدم
روز تلخ..
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 2:27
هر مصیبت بهر دانا امتحانی دیگر است* از خدایم هر چه آید لایقان را بهتر است ذَرَتُ المثقالَتُن شَرَن یَره دانی که چیست؟ آن حسابِ خوب و بد در روز تلخِ محشراست من مَلک بودم ندانستم چه آمد بر سرم هر چه باش
هشیارم
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 2:27
میخانه نخواهم رفت ،از مِی دل آزارم از عشق تو مینوشم تازنده و هُشیارم بیگانه شدی با من ای عاشق شیدایی دستی به جگر دارم افتاده و بیمارم دیدی چه غم انگیز است حال دل مجنونت این لحظه ی آخر را من طالب دیدارم شاید که نبینی تو فردای دگر ما را امشب قدمی بگذار بر حالِ دلِ زارم بیماری و مهجوری دور از تو چنانم ...
بسیج
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 2:27
بمناسبت هفته بسیج, ...... بسیج -بسیجی شیرِ مردان نبرد استبسیجی با ولایت هم کمند استبسیجی با ولایت بسته پیمانبسیجی حافظ خون شهیدانبسیجی ها گلِ ایام هستندزِهر قشری زعام و خاص هستندبسیجی بنده پاکِ الهی اس
دل و دلدار
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 2:27
دل و دلدار,..... چه دنیای غم انگیزی اسیرم بردل و دلدار چگونه من جدا گَردم از آن چشمانِ مستت،یار؟! من از جور و جفای تو شدم آواره و تنها گناهت را نمی بخشم که میخواهم تو رابسیار تو با آن دلبری هایت دل
فکر دگر داری
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 2:27
....... فکر دگر داری, سراغم را نمیگیری نمیدانم خبرداری؟* تومیدانی که میدانم به هر سو یک نظر داری شکستی عهد و پیمانت نمی بخشم توراهرگز به هر کس میرسی دیگر چرا میل سفر داری گذشتم از تو و آن خاطراتِ خوب
مبتلای من باش...
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 2:27
..... مبتلای, من باش به جناب عشق گفتم تو بیا دوای ما باش نظری به حال ما کن گل این سرای ما باش به جناب عشق گفتم تو چه کرده ایی به جانمشبِ انتظار آمد تو بیا برای ما باش به دلم جفا نمودی چه بگویم از ت
ناله بی چون و چرا
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 2:27
....... ناله, بی چون و چرا دیوانه و مجنون و گرفتار و گدا من از خلق جهان بی کس و تنها و جدا من یارب تو بگو من چه گنه کردم از این جمع؟باید بزنم ناله یِ بی چون و چرا من با جور و جفا ساخته ام طالع چُنین
بوی قحطی میرسد
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 2:27
......بوی قحطی, میرسد, روزگار از روزِ قبل هرروز بدتر میشود حالِ این بیچارگان دائم مکدر میشود بویِ قحطی می رسد باور کنم یا بگذرم گفت واعظ صبربنما وضع بهتر میشود سفره ام خالی و بچه ها نگاهم میکند از خجالت
من و تو....
-
تاریخ: 1396/11/4 ساعت: 4:04
من و توآخر قصه رسید و من و تو ما نشدیم گرچه ما بی کسیم ای دوست تنها نشدیم رویِ او بوسم و بر دیده نهادم قدَمَش عاشقِ عشوه یِ هر بی سر و بی پانشدیم به صُراحیِ دلش شربتِ لعل نوش کنم کوچه گردِ مِی و میخانه و هرجا نشدیم هر کجا می نِگرَم عکس رُخش در نظرم قصه ام وِردِ زبانهاست، ولی پیدا نشدیم سینه ام سَخره...