دل و دلدار,.....
چه دنیای غم انگیزی اسیرم بردل و دلدار
چگونه من جدا گَردم از آن چشمانِ مستت،یار؟!
من از جور و جفای تو شدم آواره و تنها
گناهت را نمی بخشم که میخواهم تو رابسیار
تو با آن دلبری هایت دلم را برده ای دیگر
ببین این دانه های اشک را بر دیده ی نم دار
دلم خون گشته و مویم سپید از دوریت جانا
چه آوردی به روز من در این دنیای لاکردار
بیا رحمی بکن بر این غریبِ عاشقِ خسته
طنابِ دارِ عشقت را کمی از گردنم بردار
طبیب آمد به بالینم،ولی درمان نمیداند
تویی دارویِ دردمن،بکش دستی براین بیمار
#ادریس_حیدری.
برچسب:
نویسنده: النا شاکری