دشت غریب - تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 6:50
غریبی در قربت بنده ساکن اصفهان زاده شهرستان فریدن روستای ششجوان میباشم از سال هشتاد به شعر و موسیقی روی آوردم دشت غریب .... دشتِ غریبتابِ گیسوی کمند از سر خود آویزیزردِ پائیز قشنگی و فرح انگیزیدلبری کن که دلم در تب تو می سوزدبسکه در عیش مدامی و زعشق لبریزیعاشقم می تپد این قلب تو را می خواهدخون رگهای...
بزم غریب - تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 6:50
بزم غریبمن فدای نرگس و آن زلف و آن پیچیدنت برده ای دل ای به قربان تو و خندیدنتقهر و آشتی های تو آخر به اتمام می رسدبرده ای دل را زمن با خنده ونالیدنتگوشهِ ی چشمی اگر باشد نگاه مست توستسیر نمی گردم من از برق نگاه و دیدنتدامن و شال و کلاه و موج موهای بلندکاش نبیند گشت ارشاد اینچنین پوشیدنتبزم عیش و نو...
تنهای غریب - تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 6:50
دل برید از من نمیدانم که مدهوش که بودبی کس و تنها نشستم، یار تن پوش که بود پیرهن نم دارمن شد همدم چشمان منآن نگارین یار من منقوش و گل پوش که بوددیدمش از دور و دانستم به دستش دیگریستبا رقیبی که نمی داند در آغوش که بودتا گریزان شد زمن آن مهوش شیرین لقامانده ام در خود که این نیرنگ، با هوش که بودخورده ا...
اشک غریب - تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 6:50
... اشک غریبدلتنگ توام مادر، برگرد که غمگینم من دیده به در دوزم، بلکه رخ تو بینمهی عکس تو را هر شب، بر دامن خود گیرمدر خواب و خیال خود، دلگرم به تسکینمیک قایق بشکسته، سرگشته امواجم با صخره و طوفانها، مجبور به تسلیممجان و تن من مادر، وقتی که نباشی توآواره ی سرگردان، چون سائل مِسکینمدیده زچه رو بستی ،...
پیر غریب - تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 6:50
... پیرِ غریبتو از درد فراقم چشم تر داری خبردارم زپشت پنجره دیده به در داری خبر دارمبیا بگذر زمن مجنون شیدایی که می دانمشبِ شام غریبان تا سحر داری خبر دارمنشد تا سهم من باشی، ای لعنت به تقدیرمهنوزم عاشقت هستم خبرداری خبر دارمهمان پیرِ پسر ماندم تو مادر باشی ای افسوستو را دیدم به دامن یک پسر داری خبر...
پدر غریب - تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 6:50
... پدر غریبپدر پاشو همه انگشتر آوُردن چفیه از میونِ سنگر آوُردنشنیدم دست و پهلو رو شکستن ، آهتنِ پر خونی از لای در آوُردنیه شیش ماهه توو آغوش پدر جون دادمیگن از بیت آقا ، اصغر(ع) آوردنبمیرم ؛ جای خالی‌ِ تو رو دیدمکنارِ دود و آتیش ، مِنبر اوردنیه تابوتِ کوچیکی دَس به دَس اومدتنِ یک غنچه‌ْنازِ دختر آ...
غریب شش جوان - تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 6:50
یه روزی مردمونش شاد بودنهمه در راه عدل و داد بودندرون هر اداره که میرفتیهمه ماهر به کار استادبودن همه کارمند و دکتر یا معلمبرای مردمان امداد بودنزمان جنگ همه رفتن به میدانشکار دشمنِ شیاد بودننبود مرد جوانی توی روستاتوی خط نبرد صیاد بودنبرای خاک میهن کم نزاشتیمبه غیرت جمله مادر زاد بودنشهید و زخمی و ...
یاد غریب - تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 6:50
من هنوز منتظرم،چشم به راهم بیاهمه شب ناله کنان، حسرت و آهم بیا منم و قابِ نگاهی که به قاب است هنوزغیر دیدار تو هیچ چیز نخواهم بیارفته ایی با دگری بی من آزرده چرا؟جامِ مِی خورده ام و غرقِ گناهم بیاتا بیایی غمت از دل برود رام شودهمه شب منتظرِ نیم نگاهم بیاچه شد آن وعده که دادی نروداز یادمبی تو این ثان...
شانه غریب - تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 17:40
با شعر و غزل مرا پریشان نکنیدسیر از قدح و می و دل و جان نکنیداَبری شده دیده ، شانه ات خالی نیست؟من می زده ام صحبت ایمان نکنید#ادریس_حیدری#غریب_اصفهانیhttps://t.me/+lsWoLI70SyY3MWI0 + نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 1:44 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی  |  Adblock test (Why?)
رهبر غریب - تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 16:19
سلام آقا دوباره از سفر انگشتر آوردندبهار آمد گلِ آلاله های پرپر آوردندخداوندا چه حکمت دارد این تقدیر نادانمبرایت حضرت آقا دوباره اکبر(ع) آوردندگذشت از آتش نمرود و( ابراهیم) برون آمدبرای سر بریدن پیکرانی بهتر آوردندببخشید حضرت آقا هزاران تکه افتادهعبا را بر زمین بگذار دستی کمتر آوردنددوباره خیمه ها آ...
شهربانو - تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 14:42
شهربانو همسرامام حسینبا اینکه اسیر و زمین گیر می شودباور نمی کنم زنی تحقیر می شوداما دیده ام بانوی یک شبه دمیدست بر عصا، خمیده کمر، پیر می شودآمد ندایی از نینوا خبرداری؟برای دیدن آخر دیر می شودبانوی شهر چرا خانه نشین شده اییخانه بدون حسین(ع) نفس گیر می شودبرخیز اگر کمی تاخیر کنیبانو ، حسینت دم شمشیر...
بهار غریب - تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 16:41
....... بهار (غریب)بدان می بینمت هر شب خیال دیگری دارمکنارم لحظه ای باز آی سئوال دیگری دارمرمید از دست من آهوی خوش چشمِ بدخشانیچه غم دارم نمی داند غزال دیگری دارمتو رفتی و گمان کردی که دلتنگ تو خواهم شدندانستی عزیزِ بی مثال دیگری دارمسیه مژگانِ گلگون لب برو وقت سحر باز آببین شب درکنارم خط و خال دیگر...
ناله غریب۱ - تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 16:41
سلام استاد جهانگیریبرون از دل کنم غم با سه تارینشینم گوشه ایی با بیقراریگهی من ناله دارم گه سه تارمبخوانم نغمه با روی نگاریغم دنیا نمی ارزد به کاهیزدل بیرون کنم گرد و غباریغمِ مردم توانم را بریدهبر این زخم دلم مرهم گذاری؟بیا دستهای گرمت را بگیرمببر یک گوشه ی دنجی کناریبخوان شعری بگویم سوز دل رانشینی...
سکوت غریب - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 17:30
نگفته حرف بسیار است و من با ساز میگویمسکوتم بغض سنگین است و با آواز میگویمصدای برگ پائیز و صدای چهچهه بلبلخدا اینگونه میگویدسخن با راز میگویمفرشته در زمین است و سرش بر روی دست منو جنت زیر پای اوست از ایجاز میگویمدلم لبریزِ از اسرار توحیدی و ربانیستنباید گفت این سرییست با همراز میگویممیان اشکِ دیده ق...
فال غریب - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 17:30
تو را مغرور و دیوانه تو را خوشحال می خواهمتو را عاشقتر از لیلی تو را سرحال می خواهمتو را من دوست میدارم گواهش این دل و دیدهکنار آن لب گلگون تو یک خال می خواهمرها کن زلف مشکینت که طوفانش شرر باردتو را بی روسری و بی نقاب بی شال می خواهممن و یک میز خالی روبه رویم کافه دلگیر استبیا با من بنوش این قهوه ر...
درمان غریب - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 17:30
دلت آمد که چنین بی سرو سامان بشومبی تو سرگشته ومجنون بیابان بشومنمکِ زخم دل ریش شدی بیش مگوتو مگو آمده ام مرهم و درمان بشومبه کناری بزن آن طره و آن زلف قشنگتو پریشان مکن آن مو که پریشان بشوممن و آن پنجره و آن شب طوفانی سردنتوانم پسِ این خاطره پنهان بشومتک درختی که زدم تکیه به آن خشکیدهاو هم عاشق شده...
احوال غریب - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 3:45
...احوال غریبرفتی که دل آشفته ی احوال تو باشداین مرغِ بلا  دیده به چنگال تو باشدبا چشم سیه صید دلم کردی وبردیدربندو اسیرم، این از اِقبال توباشدخوشحالم از اینکه پَرِ پرواز تو بودماین عشق خدا دادی من بال تو باشددورم من از آن چشم و نگاه و لب و اَبروراضی شده ام در نظرم خال تو باشدباشد تو برو با دگری شان...
سری بر نیزه می خندد - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 3:45
 .. سَری بر نیزه می خندد..به روی دستِ من از خونِ حنجر اصغرِ من رفتکمی  آن سو جوانِ شاخِ شمشاد اکبرِ من رفتگلویم را برید آن شمر معلون  قسم خوردهسری بر چنگ و دندان بُرد، از دور و بر من رفترقیه گیسُوانش را کناری زد به سختی گفتپدر برخیز ،  آن گوشواره  و انگشتر من رفتبه سرخاک عزا می ریخت از جور و جفا زین...
سفرغریب - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 3:45
#ترانه......سفر (غریب)یه روز به دادت میرسمکه دیگه خیلی دیر شدهاونکه تو را از دل میخاسموهاش سپید و پیر شدهمیخاسمت خوب میدونیجای تو تقدیر اومدهقبول دارم خاطر خواهترو وعدهاش دیر اومدهشب میرسه رو گونه هاماشکاما جاری میکنمغمای تویِ سینه رونشمرده خالی میکنمکجا برم که باز دیگهنگا تو چشمات نکنمسر نزاری رو ش...
می بیممت - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 9:21
می بینمت....باور نمیکردم تو از من بی خبر باشیبیدار مثل من غزلخوان تا سحر باشیدر خواب و رویای خودم می بینمت هر شبحس می کنم در این حوالی دور و بر باشیکنج قفس جان می سپارم توکجاماندیشاید نمی خواهی برایم بال و پر باشیدرد فراقت کم عذابی در دل من نیستبرگرد می خواهم که پیشم  بیشتر باشیهر شب برایت می نویسم ...