خرید بک لینک
غریبی در قربت بنده ساکن اصفهان زاده شهرستان فریدن روستای ششجوان میباشم از سال هشتاد به شعر و موسیقی روی آوردم دشت غریب .... دشتِ غریبتابِ گیسوی کمند از سر خود آویزیزردِ پائیز قشنگی و فرح انگیزیدلبری کن که دلم در تب تو می سوزدبسکه در عیش مدامی و زعشق لبریزیعاشقم می تپد این قلب تو را می خواهدخون رگهای منی درتَنمی دهلیزیره همین است تومپندار گریزی از منبهتر آنست که قاتل شوی و خون ریزیدائماً غوطه زنم بر شب و خواب و نگهتگُنگُ و دیوانه شوی باشرری برخیزیتک درختی وسط دشتِ (غریب)افادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: پنجشنبه 9 مهر 1405 ساعت: 6:50

بزم غریبمن فدای نرگس و آن زلف و آن پیچیدنت برده ای دل ای به قربان تو و خندیدنتقهر و آشتی های تو آخر به اتمام می رسدبرده ای دل را زمن با خنده ونالیدنتگوشهِ ی چشمی اگر باشد نگاه مست توستسیر نمی گردم من از برق نگاه و دیدنتدامن و شال و کلاه و موج موهای بلندکاش نبیند گشت ارشاد اینچنین پوشیدنتبزم عیش و نوش و دف بینم تو را با ساز و نیتو بچرخی من ببینم خنده و رقصیدنتآسمان آرام و شب مهتاب و دریا در سکوتجملگی دل میدهند تا بنگرم خوابیدنتما دوتا قربت نشینِ شهر دوریم و (غریب)کس نمی بیند بنوش تا بنگرم نوشیدنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: پنجشنبه 9 مهر 1405 ساعت: 6:50

دل برید از من نمیدانم که مدهوش که بودبی کس و تنها نشستم، یار تن پوش که بود پیرهن نم دارمن شد همدم چشمان منآن نگارین یار من منقوش و گل پوش که بوددیدمش از دور و دانستم به دستش دیگریستبا رقیبی که نمی داند در آغوش که بودتا گریزان شد زمن آن مهوش شیرین لقامانده ام در خود که این نیرنگ، با هوش که بودخورده ام من حسرت بی همنشینی ای دریغخورده او جامی نمی دانم که می نوش که بودقسمت و تقدیر نیست این ابتذال آدمیستاین بریدن را ندانستم که پاپوش که بودشاعر گوشه نشینی سر به زانو برده استیک (غریبی)که نمیدانند خامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: پنجشنبه 9 مهر 1405 ساعت: 6:50

... اشک غریبدلتنگ توام مادر، برگرد که غمگینم من دیده به در دوزم، بلکه رخ تو بینمهی عکس تو را هر شب، بر دامن خود گیرمدر خواب و خیال خود، دلگرم به تسکینمیک قایق بشکسته، سرگشته امواجم با صخره و طوفانها، مجبور به تسلیممجان و تن من مادر، وقتی که نباشی توآواره ی سرگردان، چون سائل مِسکینمدیده زچه رو بستی ،برگرد نگاهم کناز گونه خود اشکم، با یاد تو برچینمبر خاک مزار تو ،گویم غم دل با تویک گوشه (غریبانه)،با یاد تو بنشینم#ادریس_حیدری#غریبِ_اصفهانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: پنجشنبه 9 مهر 1405 ساعت: 6:50

... پیرِ غریبتو از درد فراقم چشم تر داری خبردارم زپشت پنجره دیده به در داری خبر دارمبیا بگذر زمن مجنون شیدایی که می دانمشبِ شام غریبان تا سحر داری خبر دارمنشد تا سهم من باشی، ای لعنت به تقدیرمهنوزم عاشقت هستم خبرداری خبر دارمهمان پیرِ پسر ماندم تو مادر باشی ای افسوستو را دیدم به دامن یک پسر داری خبر دارم(غریبی)می کنی با من چه دنیای غم انگیزیخبر آمد که تو قصد سفر داری خبر دارم#ادریس_حیدری ششجوانی#غریبِ_اصفهانیشب خوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: پنجشنبه 9 مهر 1405 ساعت: 6:50

... پدر غریبپدر پاشو همه انگشتر آوُردن چفیه از میونِ سنگر آوُردنشنیدم دست و پهلو رو شکستن ، آهتنِ پر خونی از لای در آوُردنیه شیش ماهه توو آغوش پدر جون دادمیگن از بیت آقا ، اصغر(ع) آوردنبمیرم ؛ جای خالی‌ِ تو رو دیدمکنارِ دود و آتیش ، مِنبر اوردنیه تابوتِ کوچیکی دَس به دَس اومدتنِ یک غنچه‌ْنازِ دختر آوردنصدایِ مادرِ کودک نمیاد ُوکنار نعشِ دختر ،مادر آوردنمصیبت خیلی سنگینه چه می بینم؟؟خدایا ! قرصِ ماهِ رهبر آوردننرفتی سوی معبودت (غریبونه)به همرات لاله های پرپر آوردنادریس حیدری ششجوانیغریبِ اصفهانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: پنجشنبه 9 مهر 1405 ساعت: 6:50

یه روزی مردمونش شاد بودنهمه در راه عدل و داد بودندرون هر اداره که میرفتیهمه ماهر به کار استادبودن همه کارمند و دکتر یا معلمبرای مردمان امداد بودنزمان جنگ همه رفتن به میدانشکار دشمنِ شیاد بودننبود مرد جوانی توی روستاتوی خط نبرد صیاد بودنبرای خاک میهن کم نزاشتیمبه غیرت جمله مادر زاد بودنشهید و زخمی و بی دست و پاهانشان تلخ یک ، رویداد بودنخدایا من گِله دارم زعدلتبگو حرفهای من ایراد بودن؟؟مگر شعب ابی طالب دروغس؟بگو نه!ششجوان فولاد بودنخدا را خوش نمی آید (غریبه)بگوید ششجوان ، نماد بودنادریس حیدریغریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: پنجشنبه 9 مهر 1405 ساعت: 6:50

من هنوز منتظرم،چشم به راهم بیاهمه شب ناله کنان، حسرت و آهم بیا منم و قابِ نگاهی که به قاب است هنوزغیر دیدار تو هیچ چیز نخواهم بیارفته ایی با دگری بی من آزرده چرا؟جامِ مِی خورده ام و غرقِ گناهم بیاتا بیایی غمت از دل برود رام شودهمه شب منتظرِ نیم نگاهم بیاچه شد آن وعده که دادی نروداز یادمبی تو این ثانیه ها روبه تباهم بیامن در این قربتِ شهر شعر (غریب) می گویمشب گذشت بی تو ولی وقتِ پگاهم بیا#ادریس_حیدری ششجوان#غریبِ_اصفهانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: پنجشنبه 9 مهر 1405 ساعت: 6:50

با شعر و غزل مرا پریشان نکنید

سیر از قدح و می و دل و جان نکنید

اَبری شده دیده ، شانه ات خالی نیست؟

من می زده ام صحبت ایمان نکنید

#ادریس_حیدری
#غریب_اصفهانی
https://t.me/+lsWoLI70SyY3MWI0

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 1:44 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی  | 

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 17:40

سلام آقا دوباره از سفر انگشتر آوردندبهار آمد گلِ آلاله های پرپر آوردندخداوندا چه حکمت دارد این تقدیر نادانمبرایت حضرت آقا دوباره اکبر(ع) آوردندگذشت از آتش نمرود و( ابراهیم) برون آمدبرای سر بریدن پیکرانی بهتر آوردندببخشید حضرت آقا هزاران تکه افتادهعبا را بر زمین بگذار دستی کمتر آوردنددوباره خیمه ها آتش گرفته ناله می آیدبه گوش آید صدا خونین تنان بی سر آوردندشنیدی اِرباّ اِربا شد حُسینت روز عاشورا؟برایت بی سر و بی پا وقدری پیکرآوردندچقدر تنها شدی آقا (غریبی)رفته اند یارانبرایت شاعرِ نوحه گر بی مادر آوردند#غریب_اصفهانی#ادریس_حیدری#شاعر_نوازنده + نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 1:37 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 16:19

شهربانو همسرامام حسینبا اینکه اسیر و زمین گیر می شودباور نمی کنم زنی تحقیر می شوداما دیده ام بانوی یک شبه دمیدست بر عصا، خمیده کمر، پیر می شودآمد ندایی از نینوا خبرداری؟برای دیدن آخر دیر می شودبانوی شهر چرا خانه نشین شده اییخانه بدون حسین(ع) نفس گیر می شودبرخیز اگر کمی تاخیر کنیبانو ، حسینت دم شمشیرمی شودباید به کربلا بروی آنجا حسیناسیر قسمت و تقدیر می شودبگذار وبگذر سجاد(ع)نمی داندعمه اسیر غم و زنجیر می شودوقتی زنی (غریب) دیاری شودناگفته های دلش گلوگیر می شودادریس حیدری..غریب اصفهانی + نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 0:50 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 14:42

....... بهار (غریب)بدان می بینمت هر شب خیال دیگری دارمکنارم لحظه ای باز آی سئوال دیگری دارمرمید از دست من آهوی خوش چشمِ بدخشانیچه غم دارم نمی داند غزال دیگری دارمتو رفتی و گمان کردی که دلتنگ تو خواهم شدندانستی عزیزِ بی مثال دیگری دارمسیه مژگانِ گلگون لب برو وقت سحر باز آببین شب درکنارم خط و خال دیگری دارمخزان کردی بهارم را چه میدانی چه خواهد شدکنارِ ریشه هایم یک نهال دیگری دارمسه تارم زخمه میخواهد به آغوشم پناه آوردو با آوای معشوقم جدال دیگری دارم(غریبی)قسمت من شد اگر چه رفته ام از یادخوشم با خاطرات خود مجال دیگری دارم#ادریس_حیدری#غریب_اصفهانی#شاعر_نوازندهhttps://t.me/edrisheydarigaribesfahaniششجوان + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 0:11 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 16:41

سلام استاد جهانگیریبرون از دل کنم غم با سه تارینشینم گوشه ایی با بیقراریگهی من ناله دارم گه سه تارمبخوانم نغمه با روی نگاریغم دنیا نمی ارزد به کاهیزدل بیرون کنم گرد و غباریغمِ مردم توانم را بریدهبر این زخم دلم مرهم گذاری؟بیا دستهای گرمت را بگیرمببر یک گوشه ی دنجی کناریبخوان شعری بگویم سوز دل رانشینیم زیر مجنون ، لاله زاری(غریبی) قسمتم شد ای دریغانویسند نام من روی مزاریبداهه تقدیم استاد جهانگیریممنونم از لطف حضرتعالیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 16:41

نگفته حرف بسیار است و من با ساز میگویمسکوتم بغض سنگین است و با آواز میگویمصدای برگ پائیز و صدای چهچهه بلبلخدا اینگونه میگویدسخن با راز میگویمفرشته در زمین است و سرش بر روی دست منو جنت زیر پای اوست از ایجاز میگویمدلم لبریزِ از اسرار توحیدی و ربانیستنباید گفت این سرییست با همراز میگویممیان اشکِ دیده قبله و محراب می بینمسرم بادا فدای او ز سرو ناز میگویمقفس بودم نشانم داد اوج آسمانها راعجیب است بی هوا رفتن من از پرواز میگویمرسیدم با هنر جایی که بیگانه شدم با اودگر رنگی ندارد این هنر، اعجاز میگویممن او را میشناسم او من و من هم چو او هستم(غریبم) من؟ کجایم من؟ ، من از آغاز میگویم#ادریس_حیدری#غریب_اصفهانی#شاعر_نوازنده + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 15:39 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 17:30

تو را مغرور و دیوانه تو را خوشحال می خواهمتو را عاشقتر از لیلی تو را سرحال می خواهمتو را من دوست میدارم گواهش این دل و دیدهکنار آن لب گلگون تو یک خال می خواهمرها کن زلف مشکینت که طوفانش شرر باردتو را بی روسری و بی نقاب بی شال می خواهممن و یک میز خالی روبه رویم کافه دلگیر استبیا با من بنوش این قهوه را بی فال می خواهمقفس تنگ و رهایم کرده ای جانا بیا پیشمپریدن کار آسانیست ولیکن بال می خواهمشرر داری و شیرین کامی و شیرین سخن امامنِ مجنون زده معشوقه با جنجال می خواهم(غریبی) درد من شد همزبانی را نمی یابم(برای این دل پر حسرتم آمال می خواهم)#ادریس_حیدری_#غریبِ_اصفهانیشاعر، نوازنده + نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۴۰۲ ساعت 22:4 توسط ادریس حیدری غریب اصفهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 17:30

صفحه بندی