نگفته حرف بسیار است و من با ساز میگویم
1م بغض سنگین است و با آواز میگویم
صدای برگ پائیز و صدای چهچهه بلبل
خدا اینگونه میگویدسخن با راز میگویم
فرشته در زمین است و سرش بر روی دست من
و جنت زیر پای اوست از ایجاز میگویم
دلم لبریزِ از اسرار توحیدی و ربانیست
نباید گفت این سرییست با همراز میگویم
میان اشکِ دیده قبله و محراب می بینم
سرم بادا فدای او ز سرو ناز میگویم
قفس بودم نشانم داد اوج آسمانها را
عجیب است بی هوا رفتن من از پرواز میگویم
رسیدم با هنر جایی که بیگانه شدم با او
دگر رنگی ندارد این هنر، اعجاز میگویم
من او را میشناسم او من و من هم چو او هستم
(1م) من؟ کجایم من؟ ، من از آغاز میگویم
#ادریس_حیدری
#غریب_اصفهانی
#شاعر_نوازنده
برچسب:
نویسنده: النا شاکری