دلت آمد که چنین بی سرو سامان بشوم
بی تو سرگشته ومجنون بیابان بشوم
نمکِ زخم دل ریش شدی بیش مگو
تو مگو آمده ام مرهم و 1 بشوم
به کناری بزن آن طره و آن زلف قشنگ
تو پریشان مکن آن مو که پریشان بشوم
من و آن پنجره و آن شب طوفانی سرد
نتوانم پسِ این خاطره پنهان بشوم
تک درختی که زدم تکیه به آن خشکیده
او هم عاشق شده ای کاش که باران بشوم
نکند یاد من از خاطره ات پاک شود
می شود لحظه ای در قلب تو پنهان بشوم؟
منم و ساز سه تاری که (1) است چو من
ناله ها می کند و دیده ی گریان بشوم
#ادریس_حیدری_ #غریب_اصفهانی #شاعر_نوازنده https://t.me/edrisheydarigaribesfahani
برچسب:
نویسنده: النا شاکری