#ترانه
......سفر (غریب)
یه روز به دادت میرسم
که دیگه خیلی دیر شده
اونکه تو را از دل میخاس
موهاش سپید و پیر شده
میخاسمت خوب میدونی
جای تو تقدیر اومده
قبول دارم خاطر خواهت
رو وعدهاش دیر اومده
شب میرسه رو گونه هام
اشکاما جاری میکنم
غمای تویِ سینه رو
نشمرده خالی میکنم
کجا برم که باز دیگه
نگا تو چشمات نکنم
سر نزاری رو شونه هام
گریه با حرفات نکنم
مجنون قصه ها تویی
هنوز میلرزه این تنم
گذاشتمد تو بیکسی
لیلی بی وفا منم
روزای سختِتو بگو
من میمونم کنار تو
ببخش منو عزیز من
شکسه قلب زار تو
بعد تو من (غریب) شدم
بیا باهم سفر کنیم
شبی پر از خاطره رو
کنار هم سحر کنیم
##ادریس_حیدری_غریب_اصفهانی
https://t.me/edrisheydarigaribesfahani
برچسب:
نویسنده: النا شاکری