میرسد روزی بپرسی پس چرا محبوب نیست؟
خود که میدانی که این چشم انتظاری میکُشد
دیدگانم شد کویر و ذره ایی مرطوب نیست
کِی به دادم میرسی یک گوشه ی چشمی نما
حقِ این آواره ی درمانده ات سرکوب نیست
یک طبیب آورده بر بالین این آشفته حال
او نمی داند که صبرم صبر آن ایوب نیست
او ندارد مرهمی دستی کشید بر سینه ام
گفتمش بیچاره پیکر را مبین مضروب نیست
های های این عاشقی روزی به پایان میرسد
دردِ این مجنونِ لیلا هیچ کجا مکتوب نیست
عاشقی تفسیر دردِ مبهمی درسینه هاست
سینه ام را بنگریدصاحب دلان معیوب نیست
#ادریس_حیدری.ششجوانی
برچسب:
نویسنده: النا شاکری