خرید بک لینک

من و تو

آخر قصه رسید و من و تو ما نشدیم

گرچه ما بی کسیم ای دوست تنها نشدیم

رویِ او بوسم و بر دیده نهادم قدَمَش

عاشقِ عشوه یِ هر بی سر و بی پانشدیم

به صُراحیِ دلش شربتِ لعل نوش کنم

کوچه گردِ مِی و میخانه و هرجا نشدیم

هر کجا می نِگرَم عکس رُخش در نظرم

قصه ام وِردِ زبانهاست، ولی پیدا نشدیم

سینه ام سَخره و آن ساحل دریاست خدا میداند

ما اسیرِ شبِ طوفانیِ دریا نشدیم


#ادریس_حیدری...شش جوانی

+ نوشته شده توسط ادریس حیدری ششجوان در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ و ساعت 23:8 |

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 4:04

صفحه بندی