خرید بک لینک
.... برگ   خزان     دیده  

دیدی که چه کردی ، بگو دربه دری را

آن گریه و آن ناله ی وقت سحری را


رفتی و شکستی دلِ معشوقه ات ای یار

خواندی زدلم این دلِ خونین جگری را؟

من برگِ خزان دیده ام ای بادِ فسونگر

بر سینه نشاندی چه بگویم تبری را

یک نامه فرستادی و از تو خبری نیست

دیدم زتو افسوس همه خیره سری را


دیوانه مپندار مرا با که نشستی

آن قاصدک آورد خبرِ دور و بَری را

#ادریس_حیدری.

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 5:24

صفحه بندی