محرم اسرار...
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 9:15
............. محرمِ اسرار ..... دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کردچو بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد* دیدی آن خنده یِ معشوق چه بردل آوردهمچو حلاج سبکبال به سَرِ دار چه کرد دیدی آن قهقه یِ مست خرامان*بامن ِ غمزده مجنونِ گرفتار چه کرد؟ شیخِ عطار رها کرد همه هستی خود بر عشق خدا عاشقِ گلزار چه کرد؟ عاق...
ترنم......
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 9:15
............... ترنم .......... بازیچه یِ لبخند و تبسم شدم ای عشق انگشت نمای همه مردم شدم ای عشق دیوانه مخوانید مرا شُهره یِ شهرم دریایی از این موجِ ترحم شدم ای عشق یک بوسه از آن کنجِ لبِ یار گرفتیم بیگانه از این خویشتنم گم شدم ای عشق رفتی و نشستم لبِ دریا که بیایی دیوانه یِ امواج و تلاطم شدم ای عشق...
مهتابی و من.....
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:03
............... مهتابی و من .... هرگز به تو دستم نرسد ماهِ بلندم* اندوه بزرگیست اگر بی تو بخندم بر موی تو دستی زدم آرام گرفت دل بر باد مَده زلفِ سیاهت که ببندم گیسوی تو افتاده در این قاب نگاهم پس رویی مگردان که به دُورِ تو بگردم افسونِ نگاهت شده ام ، دردِ گرانیست مجنون و گرفتارِ تو و زلفِ کمندم امشب...
حالِ من....
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:03
............. حالِ من .......... درد بی درمان شنیدی حال من یعنی همین* مرگ می آید سراغم او نشسته در کمین آنقدر مستی و مغرور هیچ میدانی زمرگ؟ بعد این دنیا نمیدانی از آن خُلدِ برین عاقبت ما و منی یک روز خاکستر شود من ندارم توشه ای مینالم از روزِ پسین دردِ بی درمان شنیدم آتش است درمان آن عاقبت خاکستری م...
پرتو عشق....
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:03
من بگویم غزلی تازه برایت کافیست که مرا باز رساندی به سَرایت کافیست* راضی ام با نِگهی هیچ نخواهم از تو لحظه ای هم بنشینم به کنارت کافیست چاره ای نیست من وفاصله ها دلگرمیم گر چه از دور شنیدم صدایت،،کافیست مثلِ خورشید دلَت گرم ودرونت پیداست نوری از پرتو عشقت،، به فدایت،،کافیست گاه گاهی بنویسم غزل و شعر...
هوای ششجوان
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:03
خواستم که راهی روستا شوم امانشدبهر دیدن دوستان مهیا شوم امانشد دل که هوای ششجوان نموده بودخواستم نفسی احیا شود اما نشد گذرم خورد به روستای ششجوان نشستم خواستم بر پا شوم اما نشد دیدم غروبِ ششجوان با صفاستخیلی نشستم که دل وا شود اما نشد تا وقت پسین زمزمه کردم با دلمشاید کسی همدم ما شود اما نشد این چه ...
برکه ایی تنها....
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:03
. ........ برکه ایی تنها ...... با یادِ تو شبهایم زیبا چو گلِ یاس است* با ما مدارا کن این قلب من حساس است هرشب رُخ تو بینم من برکه یِ خاموشم چون ماهرخی بنشین بردیده که وسواس است قلبم به تپش باشد این شاخه گل ِ نیلو مشکن گل ِ نیلوی قلبی پر ِاحساس است از کینه مزن سنگی ، بر سینه این برکه بیگانه نمی باشد...
ساز صبح..
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:03
... صبحت بخیرعزیزم ... صبح است بیا تا غزلی ساز کنیم لقمه نانی بیاور عسلی باز کنیم هر روز زحیدر مددی میگیریم یا علی گوی دگر روز آغاز کنیم چون نسیمی خنک و روح افزاست پیش ِ آن دلبر شیرین آواز کنیم چه کسی بهتر از آن هُدهُد مست عشق و مستی بِهَم ابراز کنیم چه شود دست کشم بر رخ دوست سفرِ حاجتی از مکه به حج...
اخترِ جان...
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:03
............. اختر جان ......... وقتی که تو رفتی دل و جانم میرفت همراه تنم روح و روانم میرفت گفتم که خدا پشت و پناهت، برو رفتی از پشت سرت بستر جانم میرفت کاش این بار مرا همره خود می بردی دیدم آن اخترِ جانان ز کنارم می رفت کاش اندوه دو چشمان مرا می دیدی نم نم اشکِ فراقت زدو چشمم میرفت همه دیدند کز ای...
یادمان رفت....
-
تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 18:03
............. یادمان رفت ....... گوهر از سنگ است ما دُرِ گرانش کرده ایم اوچنین بودست اول، ما چنانش کرده ایم* بهترین مخلوق انسان است خزانش کرده ایم ما که میدانیم گنه کاریم عیانش کرده ایم یک خطا سر می زند از حضرت آدم ولی روز و شب آن یک خطا وردِ زبانش کرده ایم یادمان رفته که شیطان در وجود ما بُوَد مردی...
خوب و بد
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 20:30
خوب و بد دل که چرکین شد چکارش میکنم؟ می نشینیم و نگاهش می کنیم!! هرکه را دشمن بپنداریم به خویش صد هزاران حرف بارش می کنیم تا ببینیم یک قدم بالاتر است خوب و بد هرچه نثارش میکنیم هر که نام آور شود در زندگی از رسیدن نامرادش میکنیم بی کس و تنها شود در این جهان با همه اندوه رهایش میکنیم معرفت دُرِ گرانیس...
نفیرِ دل
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 20:30
سرآینده ادریس حیدری .... سرای شعر وادب ششجوان ..... نفیرِ دل ...... صد سال، ره مسجد ومیخانه بگیری عمرت به هدر رفته اگردست نگیری* درمسجدومیخانه هوایی بسری هست یک دستِ فقیری تو بگیر ،سخت نمیری لب بر مِی و آن جام مزن در همه عمرت تا روز قیامت تو گرفتار و اسیری با اشک یتیمان چه کند این دلِ زارم هر جا نگر...
کلبه عشق
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 20:30
کلبه ی عشق بیهوده نگردید به تکرار در این شهر مهتاب مگر روی سرش بُرقعه ندارد این قافله می آید و از پشت سر او یک ساربان اینجا دگر حُجره ندارد شیرین چه کند در غمِ فرهادِ عزیزش آن عاشقِ دیوانه که یک کلبه ندارد عشق آمد عجبا هردو جهان بر هم زد آدم به حوا گفت برویم توبه ندارد برخیز از این گور به میخانه نظر...
اسیر
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 20:30
ای که به دام تو اسیرم اسیر* روز و شبم ناله و درد نفیر چند غزل گویم و آهی کشم تا نظر افتد به سرای حقیر دل به تو دادن غلط است نازنین تا نشوم بَرده به دستت اجیر دل که گرفتار و اسیر است ولی حیف که به دام تو صغیرم صغیر خاک رَهت سورمه چشمم کنم آتش ِ شهدادی و من یک کویر بِگذرم آسوده شود این دلم سخت شده جاد...
عیدقربان
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:11
عیدقربان است ای یاران گل افشانی کنید در منای دل وقوف ازحج روحانی کنید باخدای خویش تنهاخلوتِ جانانه کن توبه کن ازآن گناهان دیده بارانی کنید همچو ابراهیم به اِذنِ حیِ سبحان گوسفندی را مهیا بهرِ قربانی کنید گرتو عاشق باشی برآن دلبر بالانشین جان و تن قربانی آن دلبرِ جانی کنید ذکر یاحق گر برون آید زاعماق...
نوای دل
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:11
امواج نوای تو به من می رسداز دوردریایی ومن تشنه ی مهرتو چو ماهی عطرتوپراکنده شده،، ای گلِ خوشبومن گمشده ام بی سروسامان وتو راهی با ما منشین ای گل زیبا خبری نیستگویم سخن عشق ،، زَنی ناله و آهی ما سوخته دلان در ره عشق روبه نمازیمای خالق هستی نظری چون تو گواهی هرجا سخن از عشق بُودنام تو آنجاستای مستی ع...
هوای قلب..
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:11
کاش هوایِ قلب بارانی نبود سینه ام شرحِ پریشانی نبود کاش می شدراه سخت عشق را بی خطر طی کرد قربانی نبود میچکد خون از تپش های دلم دردِ عشق را هیچ درمانی نبود بارِ غمها روی دوش تو نشست دردِتنهایی وِ مهجوری تاوانی نبود درهوای عشق زیستن نعمتی ست کاش هوای قلب زندانی نبود هر تپش آوازی از عشق تو بود این همه ...
زلفِ پریشان
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:11
بده تاری از آن زُلفت میان دفترم باشد میانِ خاطراتم یک شبی هم دربَرم باشد کجایِ کوچه پنهانی ندارم صبرِ ایوبی چه میشدنغمه های توهمیشه درسرم باشد کنون بی تاب وخسته می نشینم تا که برگردی گواهی میدهد این دل ، غمت چشم ترم باشد محبت کردم و خیری ندیدم از دو چشمانت خیال کردم که میمانی نشد تاج سرم باشد هجوم ب...
شبگیر
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:11
(چون عطر تنت آمد و زنجيرم كرد گيسوي پريشان تو تسخيرم كرد) تا بوی دل انگیز توبرسینه نشستافتاده به گوشه ایی زمین گیرم کرد گیسوی توافتاده به تصویر شبمدر پیچ وخم زلف تو شبگیرم کرد نقاشِ ازل دیدم و آن دلبرِ خودبابوسه ایی ازلعل لبش سیرم کرد ما زنده به عشقیم چرا خدعه کنیمچشمِ سیه ات به صبح، درگیرم کرد آن ی...
التهاب...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:11
چون زورقی طوفان زده در التهابم/در گیر و دار موج و در زنجیر آبم/ یک شاخهِ خشکیدهِ افتاده درآبمغموم وزخمی سایه ایی درپیچ وتابم این پیکرم با موج بر موج دگر رفتطوفان نمی آید دگر هرشب به خوابم دلشورهای اشکِ من از آب دریاستدریا گمان کرده که جویی از سرابم یک ساحلِ آرامشِ این دریا اگرداشتشایدکه درمان می نمو...