ای که به دام تو اسیرم اسیر*
روز و شبم ناله و درد نفیر
چند غزل گویم و آهی کشم
تا نظر افتد به سرای حقیر
دل به تو دادن غلط است نازنین
تا نشوم بَرده به دستت اجیر
دل که گرفتار و اسیر است ولی
حیف که به دام تو صغیرم صغیر
خاک رَهت سورمه چشمم کنم
آتش ِ شهدادی و من یک کویر
بِگذرم آسوده شود این دلم
سخت شده جاده عشق پُر خطیر
می روم امشب در میخانه ها
بر کِشم از جام میِ بی نظیر
#ادریس_حیدری...ششجوانی
برچسب:
نویسنده: النا شاکری