منتظران مهدی - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:02
(جمعه ها دفتر شعر و قلم و تنهاییبعداز این شعراگر گریه کنم،می آیی؟!!) منتظر دست به دعا هرشب وهر روزچه شودمنجی عالم غم واین تنهایی؟ هرشبِ ِجمعه دلم پر بزند تا سرِ کویَتیک گوشه چشمی بنما دوست کجایی؟ ای زاده ی حیدر مددی بردل ما کناُفتاده اسیرانِ بلاییم چه بلایی ظلم و بیداد و ستم چاره ندارد برگردچند
زندان درون - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:02
ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺖ ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﮯ ﻋﺎﺷﻘﻢ/رفتی ومن ماندم ومردم گفتند شاعرم ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﻮﯾﻢ ، ﺁﻩ ﺟﺎﻧﺎ ، ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ﻧﺎﻻﯾﻘــــﻢ/با ردیف اَبروانت قافیه کردی دلم خویش را پنهان درون خویش کنمتو گمان کن من زخویشتن غافلم عشق می جوشد به نامت نازنینهرکه برمن میرسدباخنده گویدجاهلم سخت باشد در خودت زندان شدناین چکاری بود کر
محراب نگاه - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:02
(سربه رابودم ویک عمرنگاهم به زمینآمدی سربه هوا چشم به راهم کردی) من تربت پاکم زمین جای من استشیطان چرا با خَم اَبرو خرابم کردی عمری که ثوابی براندوخته بودمبا سلسله مویی نگاهی حرامم کردی توبه دیگرنکنم راهِ دگر باید جُستبی خبر آمدی و غرق گناهم کردی سربه زیر قبله ومحراب نظرگاهم بودساقیاباقدحی مست و خ
من وشب - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:02
امشب دل من هوای دلدار نمودبر زلف نگار یک غزلی دار نمود مهتاب به صد عشوه دراین تاریکیچشمک زدن ستاره را خوار نمود آن زلفِ هزارچین درچین نگاردلداری شب تاختهِ را زار نمود .انگار فقط شب زدلم با خبر استآمد به سراغم کمی دیدار نمود آن چادر مشکین به سحر ناز کندگیسوی پریشان شده ازچادرگلدار نمود گفتیم ولی اف
نامه اعمال - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 21:02
عاقبت گُل ، مست بلبل می شودآدمی بایک کفن درخاک منزل می شود عاقبت خوردیم فریب از ناکساناین دل است دربند وغافل می شود هرکسی کو دور ماند از اصل خویش/درد و رنج روزگار بر او حاصل می شود عاقبت این هست ونیست گِل می شوداین تن و این جسم ..زایل میشود این چه سِریست من نمیدانم چرا؟وقت پیری هر کس عاقل میشود آخ