ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺖ ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﮯ ﻋﺎﺷﻘﻢ/
رفتی ومن ماندم ومردم گفتند شاعرم
ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﻮﯾﻢ ، ﺁﻩ ﺟﺎﻧﺎ ، ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ﻧﺎﻻﯾﻘــــﻢ/
با ردیف اَبروانت قافیه کردی دلم
خویش را پنهان درون خویش کنم
تو گمان کن من زخویشتن غافلم
عشق می جوشد به نامت نازنین
هرکه برمن میرسدباخنده گویدجاهلم
سخت باشد در خودت زندان شدن
این چکاری بود کردم با دلم
این دلِ دریایی ام آرام شده
کاش طوفانی زند بر ساحلم
یار با ما بی وفایی کرد و رفت
غصه دارم ازجوانی رفتِه عمرِ باطلم
گوش کن لیلیِ من محتاج اَبروی توام
دیر وقتیست عاشق و آواره ام
دیده راشستم از آن اشک ندامت
پاک کردم غصه واندوه را ازداخلم
منتظرمی ماند اِدریس باخدا داردسخن
برخدا میگویم ازعشق و ازآن داغ دلم
سرآینده شعر
ادریس حیدری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری