خرید بک لینک

امشب دل من هوای دلدار نمود
بر زلف نگار یک غزلی دار نمود


مهتاب به صد عشوه دراین تاریکی
چشمک زدن ستاره را خوار نمود


آن زلفِ هزارچین درچین نگار
دلداری شب تاختهِ را زار نمود


.انگار فقط شب زدلم با خبر است
آمد به سراغم کمی دیدار نمود


آن چادر مشکین به سحر ناز کند
گیسوی پریشان شده ازچادرگلدار نمود


گفتیم ولی افسوس که او گوش نداد
با زلفِ سیاهش دِل و بیزار نمود


ازغصه ودرد،، شب به فریاد آمد
طومار شب و عشق به دادار نمود


مجنونِ ِ شبم خواب ندارد چشمم
این دردبزرگیست که لیلی وفادار نمود


شب میگذرد وقت سحر هم طی شد
مثل آن یک نفسِ عاشقِ بر دار نمود

با شب چکنم تا که پریشان نشوم
سریست که این شب به خریدارنمود

شب نخفتن همه شب عادت ادریس شده
عارفی هو بزد و عاشقی بیدارنمود

سرآینده شعر
ادریس حیدری...

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت 18:3 توسط ادریس حیدری ششجوان |

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 21:02

صفحه بندی