عاقبت گُل ، مست بلبل می شود
آدمی بایک کفن درخاک منزل می شود
عاقبت خوردیم فریب از ناکسان
این دل است دربند وغافل می شود
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش/
درد و رنج روزگار بر او حاصل می شود
عاقبت این هست ونیست گِل می شود
این تن و این جسم ..زایل میشود
این چه سِریست من نمیدانم چرا؟
وقت پیری هر کس عاقل میشود
آخر عمر میکشد دست از تمام روزگار
آن دَم آخر که بی جانست کامل میشود
نیک و بدِ بر تو عیان گردد به محشر
ذرهُ المثقال تو در نامه واصل میشود
مرگ مانند شتر بر درب منزل میرسد
کودک وپیر و جوان را جمله شامل میشود
عاقبت این نامه ی اعمال روشن می شود
لحظه ی مرگ وجدایی برگه باطل می شود
عاقبت ادریس با پرونده سنگین خود
بار وبندیل کرده و راهی منزل می شود
منزل=آخرت
سرآینده شعر
ادریس حیدری
برچسب:
نویسنده: النا شاکری