خرید بک لینک

تو   نبودی   و پس از تو دلِ بی تاب گرفت

چشم گریان مرا بی تو دمی خواب گرفت

خواب دیدم رخِ زیبای تو را آنسوتر

منبر ومسجد و سجاده و محراب گرفت


من و تنهایی و این ظلمت شب بی خبریم

زفراقت همه شب چهره ی مهتاب گرفت

آنقَدَر گوشه نشستم که خدا می داند

شکلِ تنهایی من را صنمی قاب گرفت


تو برو با دگری وای به حال دگری*

دلِ خونین جگری سوخت و خوناب گرفت

یادِ آن روز بخیر دیدی و گفتی که عزیز

رفتم از پیش تو اما کسِ ناباب گرفت


از دو چشمم غزلی می چکد و می گِریم

ساقی ام باده و یک مَشربِه ایی ناب گرفت

#ادریس_حیدری.

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 5:24

صفحه بندی