خرید بک لینک

..... بغض غریب

من که مجنونیم ولی لیلای من لیلا نشد

هرکجا گشتم کسی همتای او پیدا نشد

دَم زدن از عشق آسان بود اما مثل من

کس چنین آواره و سرخورده و رسوا نشد

از نگاهش سوختم مانند شمعی تا سحر

پَر نزد پروانه بی گل محفلی برپا نشد


روز و شب از دیده میبارم به روی ِ نامه ها

خط به خط میخواندم و بغضِ گلوگیر وا نشد

غمر ما هم طی شد و دیگر ندیدم روی او

کوچه ها را گشتم و لیلای من پیدا نشد

بعدِ او با دردِ دوری سر کنم تا بگذرد

خاستم بی عشق او باشم ولی تنها نشد

با سکوتِ شب (غریبی)همنوایی می کند

آسمانم پُر ستاره ماهِ من شیدا نشد

#ادریس_حیدری_غریب...ششجوان

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 0:41

صفحه بندی