(یار با ما بیوفایی میکند
بی گناه از من جدایی میکند)
گوشه ایی بنشسته با سوز درون
کنج خلوت بی نوایی میکند
آنکه سرمست ازغرور وعشق بود
شِکوه از دل نا خدایی میکند
عشق را بازیچه ی دلدادگی کرد
رد پای دلبرش رایک نگاهی میکند
عاقبت روزی پشیمان می شود
مثل مجنون دربیابان زندگانی میکند
آن کبوتر که پرید از لانه اش
جفت او چشم انتظاری میکند
دل شکستن دل بریدن با همه
ریشه در نامهربانی میکند
یار بد مانند قوم لوطِ بد
ازخدا آزادی یکدم رهایی میکند
کام شیرینِ نگار نازنین
تلخ شد ناله سرایی میکند
روز وشب ادریس دراین محفل سرا
باغزل باشعرِدوستانش صفایی میکند
گروه شعر
برچسب:
نویسنده: النا شاکری