...............گَردِ پیری .........
قامتم خم شد، دو چشمم کور، موهایم سپید*
ای دریغا که جوانی رفت ، اما کس ندید
گردِ پیری می نشیند تا تو را بنشاندت
عالمی باشد به پیری پُر زاحساسِ جدید
چون گل و پروانه بودیم درمیان بوستان
باغبان آمد گل ِ بشکفته را از شاخه چید
میرسداز دردِ زانویت عصاگیری به دست
آخرش گویی کجا رفت آن همه شورو امید
در سرت شور جوانی میزند اما چه سود
شِکوها داری چرا این قامت رعنا خمید
حسرتِ روزهای عشقِ رفته پیدا میشود
یادِ دلبر آوری روزی که این قلبت تپید
خاطرات آن زمانه بر دلت مانده هنوز
حیف از عمری که از دستان تو زودی پرید
دردِ پیری را به شعر آورده ایی ادریس بگو
چون که آب ازسرگذشت باید دگر آهی کشید
#ادریس_حیدری..شش جوانی
+ نوشته شده توسط ادریس حیدری ششجوان در چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۶ و ساعت 20:2 |
برچسب:
نویسنده: النا شاکری