چه دنیایِ غم انگیزی دراین اشعارمی بینم
برای این دلِ ابری چو باران می توانم شد؟
در این دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند*
من ازدردِ گران خود پریشان می توانم شد؟
دلا خوش باش تنهایی و آن هم عالمی دارد
برای این دلِ تنها ، گریان می توانم شد؟
من از خوش باوری اینجامحبت جستجو کردم
ندیدم همدلی آیا گریزان میتوانم شد؟
نمی خواهم ببینم چشمِ خون بارِ یتیمی را
برایِ خنده یِ آن بینوا ، نان میتوانم شد
دگر جانی ندارند مردمان ازفرطِ بی نانی
ندارم تحفه ایی بهتر بگو جان میتوانم شد؟
صبوری تا به کی اِدریس ببین احوال دنیا را
برای اندکی مرحم به یاران میتوانم شد
#ادریس_حیدری..ششجوانی
+ نوشته شده توسط ادریس حیدری ششجوان در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ و ساعت 19:14 |
برچسب:
نویسنده: النا شاکری