..... 1 ی 1
باید لب ان پنجره من لانه بسازم
یا دور شوم با دل دیوانه بسازم
یک بار دگر رخ بنما زلف بیاویز
بر طره و گیسوی تو من شانه بسازم
آن خنده ی تو برده مرا تا به ثریا
تو عشق منی با رخ فرزانه بسازم
امشب تو بیا مست و ملولم کن و برگرد
آذین کنم و کلبه ی ویرانه بسازم
یک بار دگر بر من شوریده نظر کن
از طاق دو اَبروی تو افسانه بسازم
ای پیچک وحشی که سرت شانه ی ماه است
دستم نرسد بر تو که هم خانه بسازم
رفتی و غزل بغض شده قافیه باختم
این شام(غریب)است غریبانه بسازم
ادریس_حیدری_غریب_اصفهانی
برچسب:
نویسنده: النا شاکری