ای دوست به حنجر شهیدان صلوات
بر قامت بی سر شهیدان صلوات
از دامن زن مرد به معراج رود
بر دامن مادر شهیدان صلوات
شرمنده ی این همه شهیدان شده ایم
جا مانده زخیلِ این دلیران شده ایم
گفتند عدو بر تن ایران زده چنگ
فریاد بلند شد ، خدایا شده جنگ
گفتن که عرب قَصدِ وطن کرد دوباره
تازید به ما و زِره تن کرد دوباره
موشک زده بر خانه و بر کوچه و بازار
از آتش و دودش شده روزم چو شب تار
مادر نگران ، ساک بدوش آن پسرش رفت
تنها پسرش تکیه گه معتبرش رفت
می دید که یکی یکی شهید آوردند
صد پیکرِ خونین و رشید آوردند
میدید به ناموس وطن چشم هوس بود
میکُشت عدو پیر و جوان ، تازه نفس بود
می دید به هر جا دهل و طبلِ عزا هست
صد پیکر پاره سرش از تن ، جدا هست
می دید که تانک آمده بر پیکرِ بی جان
مُشتی رگ و خون نقش شده بر کف میدان
از گل پسرش نیست نه زنجیر و پلاکی
پیدا نشد از او ، نه خاکستر و خاکی
شاید پسرش گوشه ای مفقود شده باشد
یا اینکه تنش سوخته و دود شده باشد
آن نخلِ سرافراز نظر بر تبر انداخت
امید به پیروزی صبحِ ظفر انداخت
پاتک زده دشمن که بگیرد همه یکسر
بسته به کمر کودکی نارنجک و خنجر
آمد دو سه خمپاره زمین رنگ شفق شد
ای وای کسی کشته و قربانی حق شد
دنبال سرِ گمشده ای رفتن و گشتند
پیدا نشد از خِیرِ سرِ او بگذشتند
وقتی که نفس تنگ شود سینه بسوزد
بر دست زَند تاول و آن پینه بسوزد
یک سرفه برون آید و خونابه بریزد
درد است که این هیبت مردانه بریزد
ای داد بر آن جسم اسیری که نیامد
آن ساقی لب تشنه ی پیری که نیامد
سخت است پسر فکر پدر داشته باشد
آنجا پدر اندوه پسر داشته باشد
این جنگ شد و ما چه شنیدیم و چه دیدیم
صد زخم زبان گفته شد و لب بگِزیدیم
این زخم زبان بدتر از آن تیر عدو بود
آینده و رویای همه بسته به مو بود
سهمِ تنِ ماسوختن و اشکِ روان است
این قائله یک لقمه ی چرب دگران است
سی سال شد و بستر جانباز به خون است
این مرد بریده به خدا روبه جنون است
آنروز زن و پیر و جوان مردِ عمل شد
امروز سرِ پولِ وطن جنگ و جدل شد
بس کن وَ نگو نام شهید ای همه نیرنگ
این نام نه شایسته توست ای زهمه رنگ
سر دادنِ سردار برای وطنش بود
از سفره مردم فقط یک کفنش بود
ما ساده دل و پاک ، آقازاده نبودیم
ما مثل شما دزد و پیِ باده نبودیم
این سینه پر از درد (غریب) است عجیب است
آئین شما پر زفریب است عجیب است
یارب برسان مجنی عالم نگرانیم
آلوده به دنیا و به این درد گرانیم
ادریس حیدری غریب ششجوانی
برچسب:
نویسنده: النا شاکری