............. اختر جان .........
وقتی که تو رفتی دل و جانم میرفت
همراه تنم روح و روانم میرفت
گفتم که خدا پشت و پناهت، برو
رفتی از پشت سرت بستر جانم میرفت
کاش این بار مرا همره خود می بردی
دیدم آن اخترِ جانان ز کنارم می رفت
کاش اندوه دو چشمان مرا می دیدی
نم نم اشکِ فراقت زدو چشمم میرفت
همه دیدند کز این جور و جفایت
اشک از گوشه چشمان سیاهم می رفت
#ادریس_حیدری..ششجوانی
شعر شش جوان
+ نوشته شده توسط ادریس حیدری ششجوان در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 8:49 |
برچسب:
نویسنده: النا شاکری