(چون عطر تنت آمد و زنجيرم كرد
گيسوي پريشان تو تسخيرم كرد)
تا بوی دل انگیز توبرسینه نشست
افتاده به گوشه ایی زمین گیرم کرد
گیسوی توافتاده به تصویر شبم
در پیچ وخم زلف تو شبگیرم کرد
نقاشِ ازل دیدم و آن دلبرِ خود
بابوسه ایی ازلعل لبش سیرم کرد
ما زنده به عشقیم چرا خدعه کنیم
چشمِ سیه ات به صبح، درگیرم کرد
آن یار که عمریست نشسته به بَرم
از هر گُنهی رانده و تطهیرم کرد
دلبرنتوان گفت بگو شاخه ی گل
با برقِ نگاهش زده ، تبخیرم کرد
آن قلب صمیمی که دلم با دل اوست
عشقش به دلم نشسته زنجیرم کرد
ادریس که با شعر و غزل دل بِرُباید
گفت آشوبِ نگاهی شبی، درگیرم کرد
سرآینده
ادریس حیدری ششجوانی
برچسب: شبگیر,
نویسنده: النا شاکری