خرید بک لینک

در خلوت شب بی سروسامان برود
ز غمِ دوری تو سرو خرامان برود


صادقانه دلِ من سوی تو پر زد که بمان
توکه آتش زدی او در پیِ درمان بِروَد

آنقدر در خَمِ زلفِ تو گرفتار شدم
هر رقیب آمده درمهلکه حیران برود

حرفی از عشق مزن سنگدل آهسته برو
یعقوب از دوری تو در پیِ کنعان برود

مانده ام ماتِ نگاهت که چه آشوبی زد
همه غمهای جهان ریخت ز مژگان برود

دگر از زخم زبانهای تو سیر است دلم
ترسم از مرد بیابان زده ایمان برود

تو گذر کردی از این عشق بسلامت باشد
یادِ آن وعده پنهان مگر آسان برود

مست و محزونِ تو بودم شب و روز
وای اگرازشب تاراین مه تابان برود

خنده ی آخر تو قاب نگاهم شده بود
حیف باشدکه چنین درپی جانان برود

اگرازمن بپرسندکه چه آمد به سَرت
گویم او خون جگر داد و پنهان برود

این همه درغم لیلی که مجنون گریست
حیران شدم از عشق چو گریان برود

برلب جوی نشستم که ببینم رویت
نرسیددست که این عاشق نالان برود

من ازاین عشق دگرباره حذر خواهم کرد
بارها دل طلب یار دگر کرد زبستان برود

ما دلشدگان تا به سحر خواب نداریم
غم ِهجران مخور ادریس که دوران برود

ادریس حیدری...ششجوان

+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:29  توسط ادریس حیدری ششجوان |

برچسب: دلشدگان, نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

صفحه بندی