.....کنج غریب
شاعری هستم به کنجی من قریب
خسته ام از این نگارِ دلفریب
سینه دارم شرحَ شرحَ از فراق!
مانده ام از زلفِ یارم بی نصیب
منکه که روزی واله و شیدا بُدم
کس نشد پیدا برای من رقیب
زندگی فریاد ِ ما در اِنزواست
گاه گاهی میزند بانگی مهیب
در تب و تابی فتادم مرهمی
یا رسانید برسرم دستِ طبیب
پیری و درماندگی آمد ز ره
منزلم یک گورِ سردیست عنقریب
بهتر آنست سویِ اعلا بنگرم
آن بالاها دیده ام یاری نجیب
می روم این خط نوشته پیش تو
خواهشاُ یادی کنیداز این(غریب)
#ادریس_حیدری_غریبِ ششجوان
برچسب:
نویسنده: النا شاکری