یادگار شهید
《(سلام به اهل محفل
دلم بگه براتون
قصه ی از ته دل
فقط واسه یه لحظه
خود را فراموش کنید
قصه نه حرفِ دله
حرف دلا گوش کنید)》
(قسمت تضمین شده از استاد شجاعی)
مادری زار و خسته
پیشِ یه قبر نشسته
دَس میکشه روی قبر
با یه دلی شکسته
یه دختر کوچولو
میاد پیشش میشینه
اشکایِ مادرش رو
دونه دونه می بینه
عکسی میونِ قابه
جایی اونا ندیده
هنوز باور نکرده
اون باباشِ شهیده
شیشه گلابو ورداشت
قبرِ شهید و خیس کرد
با گوشه ی روسریش
قابشو خوب تمیس کرد
مادر میدید صحنه رو
نشست و هی نگاش کرد
یواشکی نگاهی
به عکس اون باباش کرد
بهونهاش شروع شد
اومد کنار مادر
بابا رو اون ندیده
بابا میخاد یه دختر
میگه مامان راس بگو
بابا اگه دوسد داشت
چرا جدا شد اَزِد؟
رفتشو تنهاد گذاشت
گفت چی بگم دخترم
بابا رفت و رها شد
پرستوی مهاجر
عاشق کربلا شد
دیگه بابا نداری
رفته و چَن سالیه
کناره سفره ببین*
جای بابا خالیه*
با تیر زدن تو قلبش
این باباده شهید شد
از اون روزی که رفته
موی مامان سفید شد
گوشه ی چشم دختر
خیس شد و نم نم چکید
مادرشا نگا کرد
آهِ بلندی کشید
یادش اومد مدرسه
باید بابا بیاره
مونده جواب چی بگه
بگه بابا نداره؟
یهو از جا بُلن شد
بابای من زنده بود
دیشب تو خابم دیدم
لباش پُر از خنده بود
دست میکشید رو سرم
منو رو دوشش گذاشت
غنچه ایی که گذاشتی
لای موام اون ورداشت
دورِ خودم چرخیدم
نشست و هی نگام کرد
دور شدم از کنارش
اسم منا صدا کرد
گوشوارهامو دس زد
گف دیده کی خریده
تو گوش من یواش گف
مامان جونِد فریده
نه ....مامان هیچی نگو
بابای من شهید نیس
اون کسی که تو میگی
از پیش ما پرید نیس
پاشو بریم از اینجا
بابا الان تو خونس
شب که میشه سر من
رو دستاشو رو شونس
بسه دیگه دخترم
بغض مامانو نشکن
ببین مامان مریضه
قرص میخوره نمیره
ببین موهاش می ریزه
آروم بگیر عزیزم
هرچی دیدی تو خواب بود
دیگه بابا نداری
خواب تو یک سراب بود
باباد یه پهلوون بود
میخاسمش دخترم
عزیز و مهربوون بود
دختر قصه ی ما
از مادرش جدا شد
یواش یواش رفت خونه
کنج اتاق تنها شد
شب که هوا تاریک بود
آروم خابید رو تختش
عکس بابا را ورداشت
محکم گرفت تو دسش
بابا اومد تو خابش
دوید اونا بغل کرد
قصه ی مامانو گفت
اون که باهاش جدل کرد
گفت بابا جون من میخام
کنار تو بمونم
وختی دلت میگیره
برای تو بخونم
صبح که مامان بُلن شد
رفت تو اتاق دختر
دخترشا نگا کرد
دو دسی میزد تو سر
دختر اون رفته بود
پیش باباش مونده بود
مادرِ مو سفیدش
تنها، (غریب)مونده بود
ادریس حیدری(غریب)ششجوان
برچسب:
نویسنده: النا شاکری