
(چون عطر تنت آمد و زنجيرم كرد گيسوي پريشان تو تسخيرم كرد) تا بوی دل انگیز توبرسینه نشستافتاده به گوشه ایی زمین گیرم کرد گیسوی توافتاده به تصویر شبمدر پیچ وخم زلف تو شبگیرم کرد نقاشِ ازل دیدم و آن دلبرِ خودبابوسه ایی ازلعل لبش سیرم کرد ما زنده به عشقیم چرا خدعه کنیمچشمِ سیه ات به صبح، درگیرم کرد آن یار که عمریست نشسته به بَرماز هر گُنهی رانده و تطهیرم کرد دلبرنتوان گفت بگو شاخه ی گلبا برقِ...
ادامه مطلب